تبليغاتX
کجاست اهل دلی تا که شرح غصه دهم
 

نقاشی های من


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت


شگفتا وقتي كه بود نمي ديدم وقتي مي خواند نمي شنيدم وقتي ديدم

كه نبود وقتي شنيدم كه نخواند…

چه غم انگيز است كه وقتي چشمه اي سرد و زلال در برابرت

مي جوشد و ميخواند و مينالد تشنه اتش باشي و نه اب

و چشمه كه خشكيد چشمه كه از ان اتش كه تو تشنه ان بودي بخار

شد و به هوا رفت و اتش كوير را تافت و در خود گداخت و از زمين

اتش روئيد و از اسمان اتش باريد تو تشنه اب گردي و نه اتش و بعد

عمري گداختن از غم نبودن كسي كه  تا بود از غم نبودن تو ميگداخت

 


 


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت


اينجا دختري مي خواهد

كلمه ي (( ضعيفه )) را پاك كند

قطار فشنگ به گردن انداخته و

در آسمان ذهنش

در كوههاي بلند روحش

طرحي نو براي مبارزه خلق مي كند

آواز براي روح آزادي مي خواند


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت


ياران ، گوش فرا دهيد به نداي وجدان بيدار من

و بي وقفه بجنگيد ، بي لحظه اي ترديد و نوميدي

باشد تا صلح را ارمغان آوريم براي مرد م

و برهانيم زنان را از تن پوشهاي پر زرق و برق

و پاهاي اسير در كفشهاي كوچك و تنگ

و يكروز ، زير آسماني يكرنگ

زنان را آزاده و زيبا خواهيم يافت

شكوفا همچون گلزاران ،

زاييده ي انسان هاي وارسته و برتر


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت