تبليغاتX
کجاست اهل دلی تا که شرح غصه دهم
 

قیصر امین پور هم رفت

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه لجوج


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 22:43 موضوع | لینک ثابت


شعر من

عشقی در سکوت

 

وقتی بناگاه عشق آمد

ارمغانش را پذیرفتم

ارمغانی از سکوت

عشقی بود همراه با سکوت

و بدینسان من در سکوت ماندم

و بدینسان من سکوت شدم

چرا که ؛  کلام تنها در نگاه جاری بود

کلامی که تنها سکوت می شنید

و تنها من

در سکوت بودم

و سکوت شدم ؛  تا عشق را جاودانه نگاه دارم

سکوتی طولانی

سکوتی بس فراخ

سکوتی بلندتر از هر فریاد

سکوتی که نفسها را حبس می کرد

و فریادش گوشها را کر

سکوت طولانی بود

سکوت زیبا بود

سکوت عشق بود

سکوت فراموشی خویشتن بود

سکوت از خود بی خود شدن بود

و سکوت تنها من بودم

و تنها من بودم که سکوت شدم

تنها در سکوت

و تنها در عشق

و بدینسان بود که سکوت سرد شد

تلخ شد

و عشق

بی رنگ شد

گوشهایم دیگر بار شنید

زبانم گفت

و حلقومم فریاد کشید

و آنگاه بود که دریافتم ؛

عشق در سکوت نمی ماند

و آنگاه بود که سکوت را شکستم

و

آنگاه

عشق را

بدرود گفتم


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 20:48 موضوع | لینک ثابت