(نگاهی به نمایشگاه نگاه نو در نگارخانه میرمیران)
خود را در میان انبوهی از نگاهها محصور می بینی ، نگاههایی که هرکدام حرفی برای گفتن دارند ؛ نگاهی که به آفرینش فکر می کند و گویی چگونه زنده شدن و دوباره زیستن را با خود مرور می کند ؛ نگاهی که خسته و درمانده به گوشه ای پناه می برد و خود را از انبوه مردم جدا می کند و در انتظار می ماند و تنها می تواند بنشیند و فکر کند و چشم به دوردستها داشته باشد ؛ نگاهی که در میان نگاههای دیگر در بند است ، تو گویی که به رهایی می اندیشد و یا شاید به مرگ که آن نیز خود ، نوعی رهایی است ؛ نگاهی که از چشمانی چروکیده منعکس می شود و در میان نگاههای دیگر بزرگی و عظمت ویژه ای دارد ، نگاهی است که رنج دیده ، زندگی کرده و حرفهایی برای گفتن دارد و شاید برای نگفتن ؟ چرا که شاید تنها نگاه او کافی است که آن حرفها را به من مخاطب منتقل کند ، نگاهها و نگاهها و ... ، نگاههایی از انسانهایی متفاوت که تورا در بر می گیرند و امیدوارند که حرفهایشان را توانسته باشند به تو منتقل کنند این نگاهها با تو آشنا هستند ، تو آنها را هرروز در کوچه و خیابان می بینی از کنارشان می گذری و یا حتی نزدیکتر از آن چشم در چشم آنها می دوزی ، نگاهشان را می فهمی و به حرفشان گوش می دهی و می بینی که هر کدام با آن که نگاهی متفاوت دارند ولی از این نوع نگاهها چه بسا در جامعه ات بسیار زیاد است ، خوب که چشم باز می کنی می بینی که در میان انبوهی از نگاههای آشنا و متفاوت و نه نو ! ، ایستاده ای و چشم می دوزی به نقاشیهایی که بر روی دیوار نگارخانه میرمیران ( خانه هنرمندان ) نصب شده است نقاشیهایی از گروه نگاه نو ؛ گروهی که اولین گردهمایی خویش را در این نگارخانه جشن گرفتند و آثارشان را در معرض دید عموم قرار دادند و به نوعی خواستند دیدگاهها ، اندیشه ها و اهداف خویش را نشان دهند ، گروهی که اولین موضوع خویش را انسان انتخاب می کند ، انسانی که می نگرد و تنها با نگاه خویش حرف خود را به مخاطب می رساند . هنرمندان جوان این گروه سعی کردند که انسان را از زوایای مختلف و نگاه متفاوتی که هر کدام داشتند به بیننده معرفی کنند ، آنها بیشتر از آن که بخواهند انسان بودن و چگونه انسان ماندن را معرفی کنند ، در صدد بر آمدند که انسان را چنان نشان دهند که این انسان حرفهایی برای گفتن دارد اما … .
این هنرمندان جوان در برخی آثار به نشان دادن پرتره ای از این انسان و در دیگری به نمایش یک فیگور از آن بسنده کرده اند . هرکدام از این انسانهای مصور شده گویا حرفی برای گفتن دارند ؛ انسانی که به آفرینش می اندیشد و در میان انبوهی از تاشها و ضربه قلمهایی که آشفتگی افکار او را تشدید می کند ، به فکر فرورفته است ، گویا می خواهد تصمیمی بگیرد که در آن دچار شک می شود. رنگها و تیرگیهای موجود در تصویر به خوبی توانسته است این ایهام و آشفتگی را نشان دهد ، ایهامی که سعید احمدزاده به خوبی آن را در تصویر خویش بیان می کند ، گویا می خواهد مخاطب را در انجام این تصمیم گیری شریک کند .
انسانی دیگر را می بینم ؛ پیرزنی که پرتره ای از آن به تصویر در آمده ، پیرزنی که چین و چروک چهره ی او گویای زندگی است که او گذرانده زندگی ای که تجربیات و حرفهایی را برای او به ارمغان آورده ، حرفهایی که که او اینک تنها با نگاهی آن را به مخاطب خویش منتقل می کند ، جواد غفاری در این تابلوی چهار لته ای با تقسیم بندی فضاهای مناسب و به کارگیری بافت مناسب با موضوع توانسته سکوتی را بر فضا حاکم کند که گویا این انسان کهن سال ، سالهاست آن را تجربه کرده و تنها با نگاهی چگونگی آن را برای من مخاطب به نمایش می گذارد . این سکوت حاکم بر فضا در قیاس با کارهای نیاز بابا تبار بسیار متفاوت است چراکه کارهای او آشفتگی و در هم ریختگی ای که انسان امروز درگیر آن است به نمایش می گذارد ، فیگوری که در میان انبوهی از بافتها و رنگها در تنگنا قرار گرفته ، تو گویی که هیچ گونه مفرّی برای او نیست . امیر قره حسنلو در کارهایش انسانهایی را به تصویر در آورده که در میان جمع کثیری از انسانها تنها نشسته و می نگرند . بی تفاوتی ای که در حالت پرتره دیده می شود گویای انسانی است که خسته و درمانده از انسانهای دیگر حتی رمقی ندارد تا به قضاوت درباره آن انسانها بپردازد ، انسانی منفعل که تنها می نشیند و نظاره می کند . نمونه این انسانهای منفعل در نقاشیهای مهروز بلادی نیز به چشم می خورد ؛ انسانی که به انتظار می نشیند و می نشیند و ... انسان در آثار مهروز بلادی از انسانهای پیرامون خود فاصله بیشتری گرفته است ، در پس زمینه تنها سایه ای از آن انسانها را می بینیم . سایه ای پررنگ که نشان دهنده حضور هر چند نا چیز آنهاست ، حضوری که باعث شده انسانی چنین جدا از انسانهای دیگر ، خسته و درمانده بر صندلی خویش تکیه دهد ، گویی به خواب رفته است چرا که هیچ حرکتی ندارد ، حتی نگاهی نیز به مخاطب خویش نمی اندازد ، انسانهای او خسته تر از آن هستند که حرفی برای گفتن داشته باشند . این انسان منفعل در مغایرت با انسانی است که سالیا رنجبر به تصویر درآورده ، نگاه این انسان چشم به آینده ای دوخته که ترسی را به دنبال دارد ، آینده ای ناشناخته که تنها این انسان می تواند در انتظار آن به سر رود و شاید چاره ای نباشد جز اینکه پیشاپیش از آن استقبال کند ، آینده ای اگر چه نا معلوم ، اما شاید پر از حوادث خوشایند و ...
از آن که بگذریم ، نگاه نو توانسته در ابتدای راه به موفقیت چشمگیری نائل شود ، چرا که توانسته بر مخاطبان خود تاثیر بگذارد ، این تاثیر از لحاظ آشنایی با تکنیکها ، از لحاظ ترکیب بندی در تابلوها و از لحاظ آشنایی با نگاه نسلی جوان بوده است ، نسلی که می تواند آثاری بدیع بوجود آورد و این هنرمندان جوان با به کارگیری ابزارهای متفاوت در جهت ارائه دیدگاههای خود بر آمدند . اگرچه این گروه داعیه ی نو بودن دارند و خواستند نگاهی نو را به نمایش گذارند ، اما آنچه در این نمایشگاه به چشم می خورد کمتر بوی نو بودن می دهد ، چراکه ما با نگاهی که بر این انسانها می شد آشنا بودیم . نگاهی که خود نیز ، هرچند درگیر آن هستیم و شاید این بهانه ای باشد تا ما در انتظار نمایشگاهی دیگر از این گروه باشیم نمایشگاهی که همراه خود موضوعی نو ، اندیشه ای نو ، نگاهی نو و یا حتی انسانی نو را به ارمغان آورد .
سعید احمد زاده
نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
من در دنیای ممنوع زندگی می کنم ...
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که می توانی گوشه قلبت پنهان کنی
عشق ، اندیشه، و دریافتن .
فهرست اصلی
پیوند ها
سایت نقاشیهای من
خانه هنرمندان ایران
ماه مهر
گالری برگ
فرهنگستان هنر
نقاشان معاصر ایران
انجمن داستانی چوک
کافه داستان
انجمن شاعران ایران
گنجور
آوای آزاد
هنر و موسیقی
جامعه مجازی موسیقی ایرانیان
کودکان گرسنه
دوستان
زیستنی به اندازه ی یک فنجان
تراوشات یک ذهن بی مار
اشعار ناب 2
اشعار ناب
هری هالر
mortelle
آزادگی
دریچه
اروندیها
سراب
آبهای درخشان
زنی تاریک
عکس فوری
دیوار آزاد
عکاس جوان
ساناز کاریان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY