چه دنیای غم انگیزی
کسی با کس نمی گوید
کسی حتی غم تنهایی خود را
پی دلدار خود هم وا نمی گوید
کسی با کس نمی خندد
کسی حتی برای مرده هایش هم نمی گرید
تو گویی چشمها خشک است
و آدمها همه بی کس
ولی حتی پی کس هم نمی گردند
نفس هاشان همه خشک است
و تن هاشان همه سرد است
و دل هاشان همه سنگ است
همه با هم غریبند
و همه مانند هم هستند
تهی از عشق و از احساس
همه با هم به یک فکرند
به پایانی که بر گیرد جهان شان را
نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
من در دنیای ممنوع زندگی می کنم ...
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که می توانی گوشه قلبت پنهان کنی
عشق ، اندیشه، و دریافتن .
فهرست اصلی
پیوند ها
سایت نقاشیهای من
خانه هنرمندان ایران
ماه مهر
گالری برگ
فرهنگستان هنر
نقاشان معاصر ایران
انجمن داستانی چوک
کافه داستان
انجمن شاعران ایران
گنجور
آوای آزاد
هنر و موسیقی
جامعه مجازی موسیقی ایرانیان
کودکان گرسنه
دوستان
زیستنی به اندازه ی یک فنجان
تراوشات یک ذهن بی مار
اشعار ناب 2
اشعار ناب
هری هالر
mortelle
آزادگی
دریچه
اروندیها
سراب
آبهای درخشان
زنی تاریک
عکس فوری
دیوار آزاد
عکاس جوان
ساناز کاریان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY