تبليغاتX
کجاست اهل دلی تا که شرح غصه دهم
 

بی کلاهان 2

همیشه اعتقاد داشت بی کلاهی یا به تعبیری کلاه و سر را بر باد دادن برای آزادی انسانها و برای برابری آنها بهترین هدف برای زندگی و برای انسانیت است . تا اینکه مردم را دید . مردمی که او می خواست برای آنها بجنگد مردمی فراموشکار بودند. مردمی که به عمد فراموشی را انتخاب کرده بودند تا راحت بزیند . این مردم همان مردمی بودند که می خواستند همرنگ هم باشند و هر آنکس که با آنها یکرنگ نبود یا طردش می کردند یا به اجبار لباس یکرنگی بر ذهن و جسم او می پوشاندند . کم کم حافظه اش را نیز از او می گرفتند و او نیز چون دیگران حافظه تاریخی خویش را بر باد می داد و آن هنگام بود که یاد جمله ای از یک دوست افتاد : « همین مردمی که ازش دم می زنی اولین کسانی هستند که بهت سنگ می زنند . »


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت


بی کلاهان 1

باد شدیدی شروع به وزیدن می کند بادی که پیام آور طوفانی سهگین است . بادی که طبیعت را دگرگون می کند . برگها می ریزند ، گلها پرپر می شوند و موجها به خروش در می آیند . بادی که حتی انسانها را نیز منقلب می کند ، آنها را می هراساند و هر کدام از آنها دوان دوان به سوی سرپناهی هستند به سوی مفری. هر کدام تنها به این می اندیشند که کلاه خود را محکم نگه دارند تا باد آن را نبرد و دوان دوان ره میجویند . تنها گروهی اندک هستند که از باد نمی هراسند و با هم نغمه سرایی می کنند : « در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست » گروهی که در این باد و طوفان به راه خویش ادامه می دهند و مسیرشان را عوض نمی کنند و دنبال پناهگاهی نیز نیستند . آنها قدم در راهی می گذارند که خود انتخاب می کنند و با ایمان به هدفشان عقیده دارند که : کلاه که هیچ ، حاضرند سر سبزشان را نیز بر باد دهند .

کلاه داشتن یا کلاه نداشتن مساله این است !


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت


بررسی جایگاه زن در تاریخ

با مطالعه ی تاریخ در می یابیم که زنان در تاریخ یا فراموش شده اند و یا اگر نشان داده شده اند همیشه در خدمت مردان و پایین تر از آنها مجسم شده اند ، چرا که این تاریخ نوشته ی مردان بود .از این رو نیاز به تاریخی حقیقی بود تاریخی که سر انجام فمینیستها به گرد آوری آن همت گماشتند. با بررسی تاریخچه ی فمینیسم آنچه برمی آید این است که زنان مادرسالارانی بودند که قدمی مهم در پیدایش تمدن گذاشتند قدمی که انسان را از توحش نجات بخشید و به او یاد داد چگونه زندگی اجتماعی خود را آغاز کند. اما با روی کار آمدن مردان و حذف تدریجی زن از اجتماع ، زن به موقعیت فرودستی رسید و همین امر منجر به اعتراض زنان شد اعتراضی که پیامدهای آن ظهور فمینیسم و رسیدن زن به همان جایگاه والای گذشته است و روند تدریجی آن که سال ها به طول انجامید نشان از تعدد جوامع مردسالار و سنت و فرهنگ و ادیانی است که خواستار جایگاه فرودست زنان بودند و به آنان آموزش می دادند که چگونه باشند، چگونه تفکر کنند و چگونه زندگی کنند تفکری محدود، چرا که زن را فاقد عقل و اندیشه می دانستند تفکری که تنها به وظایفش  < کار خانه و بچه داری > منجر شود و از حد آن فراتر نرود زندگی که فقط در خدمت شوهر و مرد خود باشد و از او چنان تکیه گاهی بسازد که حتی به خود جرأت و جسارت ترک این تکیه گاه و سایه ی آن را ندهد سایه ای سنگین که به او چگونه بودن را می آموزد و او در پس این سایه است که شکل می گیرد، انسانی دیگر می شود، دیگری می شود، حوزه ی خصوصی می شود و بچه به دنیا می آورد، بچه ای که به او نیز همین را می آموزد که از موهبت این سایه استفاده کند و آن چه پرورش می دهد انسانی دیگر است، با همان تفکرات و محدودیت ها.

و این فمینیسم بود که زن را به برخاستن، به ساختن تکیه گاهی به دست خودش، سایه ای دیگر ترقیب و تشویق کرد و به او فهماند که چگونه باید باشد. و این امر نه به آسانی، بلکه با مرارت ها و شکنجه های زیادی برای نخستین زنانی که خواستار عدالت و برابری وانسان بودن < به معنی واقعی کلمه ی انسان، یعنی آزاد و ... > را به همراه داشت.

همیشه اولین تفکرات هرچند درست باشد با مخالفت هایی توأم است و فمینیسم نیز از این قاعده مستثنی نبود اما سرانجام توانست آنچه برای زنان می خواهد، آنچه حقوق اولیه ی یک انسان شمرده می شود به او اهداء کند و در پس آن خواستار حقوق دیگر خود شد و چه بسا پیامد آن را در بسیاری از کشورها می بینیم .

اما در کشور ایران وضع به گونه ای دیگر است، هنوز با این تفکر و شاید بهتر بگویم با این واژه به مخالفت برمی خیزند، از این واژه می ترسند و حتی زنان ما نیز آن را به رسمیت نمی شناسند و آن را تندرو و در حد یک شعار می دانند. اگر این جنبش به صورت همه گیر بود خیلی زود تر نتیجه ی آن آشکار می شد. فمینیسم در حد یک شعار در ایران باقی ماند چون هیچ آموزشی در این زمینه داده نشد چون هنوز سایه ی سنگین سنت بر جامعه ی ما دیده می شود سنتی که حتی خود ما زنان به آن گردن می نهیم. سنتی که بزرگترین آرزوی زن در ایران را ازدواج تعریف می کند و به او القاء می کند که خوشبختی در ازدواج است. پس این همه طلاق برای چیست؟ پر واضح است که امروز اگر زن در خانواده ی سنتی محدود است، اگر جنسیت او مطرح است، اگر مردان از زن توقع بچه دارند تا نسلشان تداوم یابد!،اگر هنوز همه ی زنان شاغل نیستند، اگر از نظر اقتصادی به مرد وابسته هستند، اگر زن بودن او را زیر سؤال می برند، اگر از حقوق قضایی برابر با مردان برخوردار نیستند، اگر حق طلاق و حضانت را از آنان گرفته، اگر شاهد کتک خوردن زنان، خود سوزی زنان و دختران فراری هستیم، اگر هنوز در برخی مناطق کشورمان ازدواج، تحمیلی است، اگر سنت های قدیم رایج است و اگر زنان راهی برای رهایی از آن نمی دانند و هر روز و هر روز به شمار این زنان اضافه می شود، پس فمینیسم باید باشد، باید ادامه داشته باشد و باید زنان ما با آن آشنا شوند نه فقط به عنوان یک واژه، بلکه جنبش، تفکری که سرنوشت هزاران زن را بیان می کند و راهکارهایی نشان می دهد راهکارهایی که فقط به دنبال متحد شدن زنان و آگاهی از وضعیت اسفناکشان است این که بدانند در چه جایگاهی قرار دارند و حقشان چیست و از چه حقی محروم بوده اند و این مهم تحقق نمی یابد مگر با خواسته ی زنان ما، زنان ما باید یاد بگیرند که دیگر در انتظار مردی با اسبی سفید نباشند، دیگر انتظار به پایان ر سیده است و ما باید بخواهیم و برخیزیم و باید بدانیم که نجات، خود در دستان ماست.


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت