روز وداع با توست
همگان بر بالینت می آیند ،
تا با تو وداع گویند
با جامگانی سیاه بر تن
اما من
با شاخه گلی در دست
با آخرین گامهایی که به سوی توست
و حتی آخرین گل من برای تو ،
چه می گویم !
هیچگاه گلی در میان نبوده است
تنها نگاه بود
و تنها نگاه ماند
حتی در آخرین وداع
نگاهی بود آمیخته با سکوت
و سکوتی بود
مالامال از کلام
و در این آخرین وداع
من سکوت را شکستم
آنچه از لبانم جاری شد
کلامی متفاوت بود
کلامی جدید
کلامی کهنه
کهنگی آن آنقدر فراخ
به وسعت تمام اقیانوس قلبم
و آنقدر جدید
به ماند طوفانی سهمگین
طوفانی با فریاد :
(( دوستت دارم ))
آخرین وداع ،
هماغوشی ما خواهد بود
و بوسه ای حتی
و تو آرام آرام در آغوش من
برای همیشه به خواب خواهی رفت
با تو وداع می گویم
با تو در قلبم
در فکرم
و در جسمم
وداع می گویم . |