فمینیسم به عنوان جنبشی تاثیر گذار روندی را در تاریخ طی کرده است ، تاریخی که نقش و جایگاه زن را در دوران مادر سالاری یا د آوری می کند و در پی احقاق حقوق از دست رفته ی او تلاش می کند آنچه مسلم است این است که این مهم حاصل نمی شود مگرآنکه فمینیسم در تمامی شاخه ها به فعالیت خود ادامه دهد و از این روست که امروزه فمینیسم را با نگرش های مختلفی می بینیم و طرفداران آن را فمینیست ها می نامیم نه فمینیست.
فمینیسم در رشته ی تاریخ به خوبی توانست نشان دهد که تاریخ توسط مردانی نوشته شده است که همیشه نقش زن را کمرنگ کرده و یا آن را حذف کرده است و بدین گونه این تاریخ را به چالش می کشد. در زمینه ی اقتصادی به خوبی نشان داد که آنچه باعث تضعیف زنان در جوامع می شود نداشتن پشتوانه ی مالی ای از آن خود ، اشتغال کم زنان در بازار کار، نداشتن سمت های مهم و به حاشیه راندن زنان، همه پیامد حذف تدریجی آنان و وابستگی اقتصادی شان به مردان است و از این روست که مرد به عنوان حامی و مسئول زن نقش خود را ایفا می کند. فمینیسم در رشته ی زبان نشان داد که زبان، خود به نحوی باعث تضعیف زنان می شود، ادبیاتی که امروزه متداول است حاوی لغاتی است که برای زن، نقشهایش را نشان می دهد و او را محدود به حوزه ی زنانه و اخلاق و رفتار زنانه می کند. حوزه ای که نمی تواند پا از آن فراتر گذارد و اگر بگذارد او را « دختر پسروار» می نامند. حوزه ای که بین Sex و Gender تفاوتی قائل نمی شود. فمینیسم در حوزه ی اجتماعی و مسائل مربوط به خانواده به خوبی آشکار کرد که خانواده به عنوان اولین نماد اجتماعی است که زن مورد ظلم قرار می گیرد و وظیفه ی مادری و احساس مادری را نیز زیر سوال برد. فمینیسم زیبایی را که مردان تعریف می کنند به گونه ای دیگر تعریف می کند ، زیبایی که به زن جنسیت می دهد و آن را « شیء سازی کاذب » می نامند. به نظر فمینیست ها ارزشها و معیارهای زیبایی چیزی است که توسط مردان تعریف می شود و به جامعه راه پیدا می کند. و بالاخره فمینیستها نقد خود را به هنر نیز کشاندند. هنری که به عقیده ی برخی از آنان در خدمت مردان است و گویی دنیایی است که از دید مردان مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. دنیای که « نبوغ هنری » را تعریف می کند و آن را برای یک هنرمند مذکر می داند ، دنیای که واژه ی « بزرگ » را تعریف کرده و آن را برای هنرمندان بزرگ مردی می داند که اسمشان و آثارشان در تاریخ هنر ثبت گردید. دنیایی که زن را به صورتی شیءای برای لذت مردان « نگاه خیره ی مردان » آفرید. و از این رو فمینیسم هنری دیگر آفرید ، هنری که زنان خود ، خالق هستند. تمام آنچه تاریخ هنر آن را به عنوان هنر زنان پست می شمرد و متریال های آن را خاص زنان تلقی میکرد با دیدی انتقادی مورد استفاده قرار می دادند و هنری آفریدند که درجه بندی ای برای هنر پست و هنر والا قائل نبود. هنری که گویاست ، روایی است و موضوعاتی را در بردارد که هیچ گاه در هنر مورد توجه قرار نمی گرفت.
با وجود آنکه فمینیسم امروزه در برخی از کشورها به اهداف خود نائل شده اما هنوز زنان بسیاری هستند که حتی از حقوق اولیه ی خود نیز محروم هستند و همه ی اینها به خاطر سنت و فرهنگی است که زنان جوامع مختلف را محدود می کند. آنچه مسلم است این است که رهایی این زنان تنها در سایه ی تغییر فرهنگ و سنت امکان دارد. فرهنگی که منطبق با جوامع کنونی باشد و آموزشی که به زنان امروز « خود بودن » را بیاموزد.
|