تبليغاتX
کجاست اهل دلی تا که شرح غصه دهم

داستان 8 : شهر سوخته

- خب بقیش رو بخون. نزدیک شدیما.

نمی توانست حواسش را جمع کند. خیلی وقت بود که منتظر این سفر بود. تحقیقش در مورد این بنا باعث شده بود که بتواند یک ماه  مرخصی بگیرد و به ایران بازگردد. از تاریخچه ی این بنا خیلی شنیده بود. بالاخره لحظه ی موعود فرا رسید. لحظه ای که حتما در سفر نامه اش ثبت می کرد.

- آهان باشه ... " در 5 طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن 25 متر و تنها دو طبقه و نیم از آن باقی مانده...

سکوت جاده و شهری باستانی که به آن نزدیک می شد دوباره او را در عالم رؤیا فرو برد. می خواست خودش را در آن فضا و زمان احساس کند. فقط طبیعت اطراف بود و چشم جستجوگر او که ...

- یه کم یواش برو

- چی ؟! فکر کردم عجله داری زودتر برسیم!

- نه. یواش برو. اون چیه ؟ اینجا که کوه آتشفشان نداره نه ؟

- حالت خوشه ؟ اونا تپه هست نه کوه.

- پس اون چیه که مثل یه توپ آتیش داره از اون تپه قل می خوره؟ نگاه کن. اونجا...

- آهان. اون رو می گی. مگه ماجراش رو نمیدونی ؟!

- نه ! حالا می گی یا نه ؟

- یه دختر ایلامیه دیگه . این شهر معروفه به...

برای اولین بار حرفهایی را شنید که باورش سخت بود. احساس خفگی و انزجار شدیدی سراسر وجودش را گرفته بود. دیگر نمی خواست چیزی بشنود. حتی توان حرف زدن هم نداشت و تنها یک کلمه گفت :

- برگرد. فقط برگرد...

 

׀ +׀ نویسنده: بنفشه بندعلی ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

داستان 7 : عروسیت مبارک

1

همه سعی می کردند سرش رو گرم کنند تا کمتر فکر کنه. از عصر چند بار حالش بهم خورده بود. شاید طبیعی بود. شاید علم پزشکی و روانشناسی این حالت رو بهش حق می دادند. ولی هیچ علمی نمی تونست جلوی خفه شدن اون رو بگیره.

 2

- دنبالم بیا

بارها صدای جیغ ها و التماس های دیگران رو در این زمانها شنیده بود و میدونست فایده ای هم نداره. حتی اگه فایده هم داشت فرقی نمی کرد چون حتی توان حرف زدن نداشت چه برسه به فریاد کشیدن. پاهاش سست شده بود. دو نفر کمکش کردند تا راه بیفته.

 3

چه فرقی می کرد چه شکلی باشه. یک مرد چاق و کچل یا لاغر و پشمالو. مهم این بود که اون یک مرد بود و با یک هدف.

- نیازی نیست دستاش رو ببندی. اون رو از الان مرده تصور کن.

پس اونها هم فهمیده بودند که این یکی از الان قالب تهی کرده و حتی توان حرکت و دفاع از خودش رو هم نداره.

 4

نمی دونم به چی فکر میکرد. به اینکه آخرین شب زندگیش باید به حجله هم می رفت. به اینکه به زودی پدر و مادرش مهریه رو از این مرد می گرفتند. به آخرین شب... به آخرین صبح... و شاید هم هیچکدوم چون دیگه توان فکر کردن هم نداشت.

 

׀ +׀ نویسنده: بنفشه بندعلی ׀ تاریخ: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

داستان 6 : . . . . .

-  حرکت  اول و دوم « ع » با نوک سمت راست قلمه. شروع کن.

باید عینکم رو عوض کنم. چشمام ضعیفتر شده. کجایی تا ببینی چقدر برات گریه کردم. یک ؛ بوس ... دو؛ بغل ...

-  خوبه. حالا دندانه ها رو شروع کن. دندانه ها با نوک سمت راست قلم نوشته میشه.

یکدندگی هم حدی داره ! چرا باور نکرد به حقوق کمش هم راضیم !... خب با نظر بابام چه کار داشت ؟!

-  « ق » با دو حرکته. فرقش با « ف » اینه که قوس پشتش کمتره. به اندازه ی دو نقطه ارتفاع بده.

یک... ، دو ... دوتا شد قامتم همچون کمانی ، ز غم پیوسته با ابروی ِ ...

-   آره همینه. حالا نقطه ها رو بذار تا عشق تموم بشه.

. . . . .

 

׀ +׀ نویسنده: بنفشه بندعلی ׀ تاریخ: جمعه هشتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

شروعی دوباره

دوباره دستانش به سمت قلم رفت. گرچه شروع آن با خط خطی توأم بود ولی در نهایت این کلمات بودند که راه خودشان را پیدا کردند و هر کدام می خواستند وجودشان را به اثبات برسانند. نظرات دفترچه ی نمایشگاهش را به یاد آورد که اکثرشان حاکی از آن بود که رنگها با شهامت و جسارت بر روی بوم جای گرفته بودند. شهامت و جسارتی که شاید لازم بود علاوه بر نقاشی و نوشتن در زندگی هم به کار گیرد. باید پیش می رفت در کوره راهی که تنها در آن یک روزنه به چشم می خورد. ممکن بود دوباره در تاریکی به زمین بیفتد و مانند دفعه ی قبل هیچ کس نباشد که دستش را بگیرد و فقط صدای تماشاگران به گوش رسد که او را به ادامه دادن تشویق می کردند. باید دوباره خطر می کرد تا از تاریکی عبور کند و به روشنایی و آرامش برسد. شاید زندگی همین بود و شاید نجوایی که به گوش می رسید و می گفت : « زندگی هنر یافتن روزنه در تاریکی ست. »

׀ +׀ نویسنده: بنفشه بندعلی ׀ تاریخ: جمعه یکم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

در باره من

من در دنیای ممنوع زندگی می کنم ...
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که می توانی گوشه قلبت پنهان کنی
عشق ، اندیشه، و دریافتن .


منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· داستان 12 : آخرین حرف
· داستان 11 : ضربه های رهایی
· داستان 10 : تنگه ی نیاز
· داستان 9 : تلخترین کلام
· داستان 8 : شهر سوخته
· داستان 7 : عروسیت مبارک
· داستان 6 : . . . . .
· شروعی دوباره
· آخرین نامه
· نمایشگاه نقاشی من


دوستان

· داستان کوتاه
· بامداد نو
· سلطنت سکوت
· هر کجا باشم کافکا هست
· سوتک من
· جان شیفته
· جواد غفاری
· تراوشات یک ذهن بی مار
· هری هالر
· شهاب ایمانی
· آزادگی
· دریچه
· اروندیها
· سراب
· آبهای درخشان
· زنی تاریک
· عکس فوری
· دیوار آزاد
· ساناز کاریان


پیوندهای روزانه

· سایت نقاشیهای من
· نگارخانه ایرانی
· کافه داستان
· انجمن داستانی چوک
· کتابناک
· ماه مهر
· گروه هنری حجم سبز
· انجمن خوشنویسان ایران
· اشعار ناب
· اشعار ناب 2
· گنجور
· آوای آزاد
· دکتر الهی قمشه ای
· دکتر الهی قمشه ای
· خانه هنرمندان ایران
· گالری برگ
· گالری خاک
· فرهنگستان هنر
· نقاشان معاصر ایران
· انجمن شاعران ایران
· هنر و موسیقی
· جامعه مجازی موسیقی ایرانیان
· کودکان گرسنه
· قالب وبلاگ


امکانات







Powered by WebGozar

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست



طراح قالب

Template By: Tempha.com