فیلم کلوپاترا را دیدم . فیلمی تاثیر گذار که حکایت از عشقی آرمانی میان دو انسان بود : کلوپاترا و آنتونی

در طول تاریخ عشقهایی از این گونه بسیار بوده است . عشقی که باعث می شود انسانهای عاشق از مقام و مملکت و دین و جان خود بگذرند و همه ی آنها را در راه عشق فدا کنند . بهایی سنگین که حاضر بودند به خاطر عشقشان بپردازند . اما امروز کجاست عشق ؟ کجا هستند عاشقان ؟ ما را چه می شود ؟

در ادامه روی سخنم با شما مردان است . دختران امروز دیگر نمی خواهند شما نیز به جنگ با کشور خود بروید ( چون آنتونی ) ، نمی خواهند به دوئل دست بزنید ، نمی خواهند به خاطر آنها دین و خدای خود را فراموش کنید ، نمی خواهند به خاطر آنها بمیرید . آنها تنها یک چیز می خواهند . می خواهند در حقوقی که قوانین نا برابر اسلامی به شما داده سهیم باشند . حقوقی چون : حق کار ، حق مسکن ، حق طلاق ... شما مردانی که دم از دوست داشتن می زنید چگونه است که حاضر نیستید در قرن 21 فریاد برابری سر دهید و هم صدا با زنان باشید ؟ چگونه است که اکثر شما از واژه ی فمینیست بیمناکید و آن را نابودی جایگاه مردسالارانه ی خود می بینید ؟

آری عشقی دیگر وجود نخواهد داشت چرا که جامعه ی مرد سالاری همه چیز را برای خود می خواهد و تا زمانی که مردان این جامعه خود خواهانه تنها به فکر منافع خود باشند و برابری وجود نداشته باشد و دختران ما همواره ترس از قوانین نا عادلانه ( خصوصا تعدد زوجات ) داشته باشند ، عشقی پدیدار نخواهد شد .

عشق از سوی زنان زمانی فراهم خواهد آمد که آنها احساس امنیت و اعتماد کنند در جامعه ای که احساس کنند زنده هستند و از حقوق اولیه ی یک انسان بر خوردارند و در کنار مردانی که هم صدا با آنان باشند و به آنها برای باز پس گرفتن حقوق پایمال شده شان یاری رسانند .

اما شما مردان ! شما که در جامعه آزاد و رها هستید و تمامی قوانین به نفع شماست و این قوانین به شما آسایش ، امنیت ، آزادی و اعتماد به نفس می دهد پس شما چرا عاشق نیستید ؟

 


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت