باد شدیدی شروع به وزیدن می کند بادی که پیام آور طوفانی سهگین است . بادی که طبیعت را دگرگون می کند . برگها می ریزند ، گلها پرپر می شوند و موجها به خروش در می آیند . بادی که حتی انسانها را نیز منقلب می کند ، آنها را می هراساند و هر کدام از آنها دوان دوان به سوی سرپناهی هستند به سوی مفری. هر کدام تنها به این می اندیشند که کلاه خود را محکم نگه دارند تا باد آن را نبرد و دوان دوان ره میجویند . تنها گروهی اندک هستند که از باد نمی هراسند و با هم نغمه سرایی می کنند : « در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست » گروهی که در این باد و طوفان به راه خویش ادامه می دهند و مسیرشان را عوض نمی کنند و دنبال پناهگاهی نیز نیستند . آنها قدم در راهی می گذارند که خود انتخاب می کنند و با ایمان به هدفشان عقیده دارند که : کلاه که هیچ ، حاضرند سر سبزشان را نیز بر باد دهند .

کلاه داشتن یا کلاه نداشتن مساله این است !


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت