همیشه اعتقاد داشت بی کلاهی یا به تعبیری کلاه و سر را بر باد دادن برای آزادی انسانها و برای برابری آنها بهترین هدف برای زندگی و برای انسانیت است . تا اینکه مردم را دید . مردمی که او می خواست برای آنها بجنگد مردمی فراموشکار بودند. مردمی که به عمد فراموشی را انتخاب کرده بودند تا راحت بزیند . این مردم همان مردمی بودند که می خواستند همرنگ هم باشند و هر آنکس که با آنها یکرنگ نبود یا طردش می کردند یا به اجبار لباس یکرنگی بر ذهن و جسم او می پوشاندند . کم کم حافظه اش را نیز از او می گرفتند و او نیز چون دیگران حافظه تاریخی خویش را بر باد می داد و آن هنگام بود که یاد جمله ای از یک دوست افتاد : « همین مردمی که ازش دم می زنی اولین کسانی هستند که بهت سنگ می زنند . »


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت