روز وداع با توست

همگان بر بالینت می آیند ،

تا با تو وداع گویند

با جامگانی سیاه بر تن

اما من

با شاخه گلی در دست

با آخرین گامهایی که به سوی توست

و حتی آخرین گل من برای تو ،

چه می گویم !

هیچگاه گلی در میان نبوده است

تنها نگاه بود

و تنها نگاه ماند

حتی در آخرین وداع

نگاهی بود آمیخته با سکوت

و سکوتی بود

مالامال از کلام

و در این آخرین وداع

من سکوت را شکستم

آنچه از لبانم جاری شد

کلامی متفاوت بود

کلامی جدید

کلامی کهنه

کهنگی آن آنقدر فراخ

به وسعت تمام اقیانوس قلبم

و آنقدر جدید

به ماند طوفانی سهمگین

طوفانی با فریاد :

(( دوستت دارم ))

آخرین وداع ،

هماغوشی ما خواهد بود

و بوسه ای حتی

و تو آرام آرام در آغوش من

برای همیشه به خواب خواهی رفت

با تو وداع می گویم

با تو در قلبم

در فکرم

و در جسمم

وداع می گویم .


 

نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت