این شعر افسانه امیری هدیه تولدیست به خودم :
(( دلم یک دشت بنفشه می خواهد.
و یک اسمان رهایی.
یک دشت بنفشه،
بنفشه،
بنفش.
هیچ وقت ساز من کوک نبوده در بنفش.
ولی حالا من بنفش را خوب می فهمم.
بنفش رنگ غربت است.
اما نه غربت غریب
بنفش نوعی غربت غریبگی در خانه است.
که غریب تر از غریبی است.
زرد بپاش اسمان. ))
با توجه به اوضاع این ایام در تولد امسالم بر خلاف سالهای قبل نه شمعی خواستم و نه کیکی و نه حتی تبریکی . فقط یک چیز می خواهم : شعر . ( جا دارد از دوستی که به جای شعر اشکهایم را در این روز به من هدیه داد تشکر کنم . شاید این اشکها کامل کننده حال و هوای من در این ایام و در این روز بود . ممنون . )
نوشته شده توسط بنفشه بندعلی در جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 17:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
من در دنیای ممنوع زندگی می کنم ...
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که می توانی گوشه قلبت پنهان کنی
عشق ، اندیشه، و دریافتن .
فهرست اصلی
پیوند ها
سایت نقاشیهای من
کافه داستان
انجمن داستانی چوک
کتابناک
ماه مهر
خانه هنرمندان ایران
گالری برگ
فرهنگستان هنر
نقاشان معاصر ایران
انجمن شاعران ایران
گنجور
آوای آزاد
اشعار ناب
اشعار ناب 2
هنر و موسیقی
جامعه مجازی موسیقی ایرانیان
کودکان گرسنه
دوستان
زیستنی به اندازه ی یک فنجان
تراوشات یک ذهن بی مار
هری هالر
mortelle
آزادگی
دریچه
اروندیها
سراب
آبهای درخشان
زنی تاریک
عکس فوری
دیوار آزاد
عکاس جوان
ساناز کاریان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY