- «چو تخته پاره بر موج رها رها رها من » هه ... حتما ًوقتی بیاد و منو این شکلی ببینه به غیرت آقا بر می خوره و با خودش می گه « زنیکه آشغال ! اگه من پیدات نمی کردم چی ؟! یکی دیگه تو رو لخت و عور می دید و ... » فکر کن با مرده ها ! ... هه هه ... ذهن خراب ! ... انگار داره اثر می کنه...چه زود ؟!... نباید اینطور می شد ... شاید هنوز وقت باشه ؟! ... نه، پنج ماهه دارم روش فکر می کنم. مطمئنم، آره، مطمئن... با هم این تصمیم رو گرفتیم. اون نه منو برای همیشه می خواست و نه تو رو ... باور کن این تنها راهه... حالا بخواب، راحت ِ راحت... لا لا، لا لا ...
- سحر! کجایی ؟ یه تصمیمی گرفتم، بیا تا برات بگم، سحر! سحر...
- کات! |